با سه کس رفاقت ممنوع

امیرالمومنین علی(ع)فرمودند : رفاقت با سه كس ممنوع :


امیرالمومنین علی(ع)فرمودند : رفاقت با سه كس ممنوع :

هر گاه على علیه السلام به منبر مى رفت، مى فرمود:مسلمان باید از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛

) آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار 1

احمق (كم عقل) 2

دروغگو  3

زیرا آدم بى باك و هرزه، كارهایش را به تو آرایش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى، چنین شخصى هرگز به درد دین و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است.

و اما احمق، هرگز خیر و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات امیدى به او نیست، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خیرى رساند (ولى به واسطه حماقتش) به تو ضرر مى زند. پس مرگ او بهتر از زندگى اوست و سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزدیكى با او مى باشد .

و اما دروغگو، هیچگاه زندگى با او بر تو گوارا نیست، سخنان تو را نزد دیگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن دیگرى را شروع مى كند، ممكن است گاهى راست هم بگوید ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به یكدیگر دشمن سازد، در سینه شان كینه برویاند .

پس از خدا بترسید و مواظب خویشتن باشید و ببینید كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى ریزید .

6 خصلت شیطان آزار

شیطان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت را از امت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) را ندارد؟ و آن شش خصلت عبارتند از : هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند. با هم مصافحه می کنند.برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند. از گناه استغفار می کنند.تا نام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را می شنوند صلوات می فرستند . ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.


سلام

شیطان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت را از امت پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) را ندارد؟ و آن شش خصلت عبارتند از :

1- هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند

 "سلام" چراغ سبز آشنایی

"سلام" اطمینان دادن به فرد مقابل است که: هم سلامتی و تندرستی تو را خواستارم، هم از جانب من آسوده باش و مطمئن، که گزندی به تو نخواهد رسید. من خیرخواه تو هستم، نه بدخواه و کینه ورز و دشمن. نیز نوعی درود و تحیّت اسلامی است که دو مسلمان به هم می گویند.

معنی «سلام علیکم» در اصل «سلام الله علیکم» است، یعنی درود پروردگار بر تو باد، یاد خداوند تو را به سلامت دارد، و در امن و امان باشی؛ به همین جهت سلام کردن یک نوع اعلام دوستی و صلح و ترک دشمنی و جنگ محسوب می شود. این معنای شعار اسلامی سلام است.

کلمه «سلام» از مقدس ترین کلمات است. از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که: «السلام اسم من اسماء الله وضعه الله فی الارض، فأفشوه بینکم» سلام نامی از نامهای خداست، آن را در زمین به امانت نهاده است، پس سلام را در میان خودتان فاش کنید.

2- با هم مصافحه می کنند

واژه «مصافحه»، از ریشه «صفح» گرفته شده است که به طور کلی، این واژه دو معنا دارد: یکی، بخشایش و گذشت و دیگری، گستره و پهنا.

ابن منظور در مورد معنای مصافحه گفته است: «مصافحه؛ یعنی گرفتن با دست. هنگامی که کسی کف دست دیگری را با گستره کف دستش بگیرد، می گویند آن دو مصافحه کرده اند.»( لسان العرب، ج7، ص 356؛ ماده ی «صفح»)

خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در حدیثی فرمود «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است»

اهمیت دست دادن یا مصافحه كردن

روایات بسیاری، مسلمانان به ویژه هنگام دیدار با یکدیگر را به مصافحه سفارش کرده اند.

پیامبر در مورد اهمیت مصافحه فرموده است:

«تمام تحیاتکم بینکم المصافحه؛ (محجه البیضاء،ج3، ص387؛ بحار الانوار، ج73؛ ص42) تحیت کامل بین شما (کامل کننده تحیت های شما)، دست دادن است».

«چون یکدیگر را ملاقات کردید، سلام و مصافحه کنید و چون از یکدیگر جدا شدید، برای هم طلب آمرزش کنید».( بحار الانوار، ج73، ص28؛ حلیه المتقین(چاپ سنگی)، ص 139)

«هرگاه یکی از شما برادر دینی اش را دید، بر او سلام کند و با او دست بدهد...»( کافی، ج2، ص181)

«هرگاه برادران خود را ملاقات کردید، با آنها مصافحه کنید...»( خصال شیخ صدوق، ج2، ص632؛ بحار الانوار، ج73، ص20)

از برخی روایات چنین استفاده می شود که دست دادن با برادران دینی آن قدر مهم است که حتی در حال ناپاکی باطنی نیز نباید آن را ترک کرد.

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) حذیفه را دید ودست مبارک خود را (برای مصافحه) به سوی او گرفت، اما حذیفه دست خود را عقب می کشید. پیامبر فرمود: ای حذیفه! دست خود را به سوی تو آوردم، اما تودست خود را دور کردی!

حذیفه در پاسخ گفت: ای رسول خدا! همگان مشتاق دستان مبارک شما هستند، اما چون ناپاک بودم (و هنوز غسل نکرده ام)، نمی خواستم دستم در چنین حالتی دست مبارکتان را لمس کند.

پیامبر فرمود: آیا نمی دانی که هر گاه دو مسلمان با یکدیگر دیدار کنند و سپس دست بدهند، گناهانشان چون برگ های درختان می ریزد؟!» .( بحارالانوار، ج73، ص32، به نقل از کافی، ج2، ص 183)

3- برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند

اکثر ما به خواست و مشیت خداوند متعال اعتقاد داریم و ته دلمان مطمئنیم که بدون خواست و ارداه خداوند متعال برگی از جای نمی جنبد و قدمی از قدم  برداشته نمی شود ولی در مقام عمل گاه این اعتقاد متعالی را فراموش می کنیم و به جای تکیه بر یاد و خواست خداوند متعال بر خود و منیّت خود تکیه می کنیم . و این یعنی عملی محکوم به شکست .! 

خداوند متعال خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم می فرماید :

«وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا إِلَّا أَن یَشَاء اللَّه ؛هرگز نگوید من فردا فلان كار را انجام می‌دهم، مگر اینكه خدا بخواهد» یعنی: هرگا ه از تصمیم به انجام كاری در آینده سخن می‌گویی، حتما تكیه بر مشیت خدا كن و جمله «ان شاءالله»،«اگر خدا بخواهد» را فراموش مكن.

توبه

 

4- از گناه استغفار می کنند

راه های استغفار از گناهان

گناهان در یک تقسیم به دو بخش حق الناس و حق الله تقسیم می‌شوند. در صورتی که حق الله باشد یا قابل جبران است یا وقت جبران آن از دست رفته است اگر قابل جبران است وظیفه آدمی آن است که ضمن ندامت و پشیمانی از ضایع کردن این حق و وظیفه در جبران آن کوشا باشد و اگر قابل جبران نبود همان پشیمانی و عزم بر ترک دائمی آن کافی است و اگر حق الناس است چنان چه العیاذ بالله از نوع قتل عمد باشد واجب است که خود را به اولیاء دم معرفی و تسلیم کند و اگر غیر آن باشد چنانچه مفسده‌ای در کار نباشد باید از آنان حلالیت بطلبد و اگر این معنا ممکن نشد باید تا سر حد توان حقوق مالی و معنوی آنان را جبران کند و اگر حقوق مالی جبرانش به واسطه ناشناختن صاحب آن ممکن نباشد باید از طرف او صدقه دهد و اگر احیاناً از دار دنیا رخت بر بسته است به وارثان او پرداخت نماید و در همه حال حقوق معنوی او را پاس بدارد اگر غیبت و بدگویی او را کرده است اکنون به ذکر فضایل و خوبی‌های او بپردازد و... برای مطالعه عمیق و جدی‌تر می‌توانید به کتاب گرانسنگ مرحوم شهید دستغیب تحت عنوان گناهان کبیره در دو جلد مراجعه کنید.

5- تا نام حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) را می شنوند صلوات می فرستند 

علاوه بر آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً [سوره احزاب / 56]

ترجمه: «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‏فرستند ای کسانی که ایمان آورده‏اید بر او درود فرستید و به فرمانش به خوبی گردن نهید

روایات کثیره‏ای از رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم وائمه‏علیهم السلام در دست است که به همه مسلمانان سفارش فرموده‏اند که هر وقت و در هر حال اسم مبارک حضرت رسول ‏صلی الله علیه وآله و سلم یا لقب و کنیه آن جناب را بگویند یا بشنوند صلوات بفرستند و در کتاب های اهل سنّت که به نظر خودشان صحیح و از معتبرترین کتابها می‏دانند مانند «صحیح مسلم» نقل شده که حضرت رسول‏صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:

کلمه «سلام» از مقدس ترین کلمات است. از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) نقل شده است که: «السلام اسم من اسماء الله وضعه الله فی الارض، فأفشوه بینکم» سلام نامی از نامهای خداست، آن را در زمین به امانت نهاده است، پس سلام را در میان خودتان فاش کنید

وقتی مۆذن اذان می‏گوید، جمله‏های اذان را مانند او بگویید (حکایت کنید) و بر من صلوات بفرستید، به درستی که هر کس بر من صلوات بفرستد خداوند به هر صلواتی ده صلوات بر آن کس می‏فرستد.[صحیح مسلم، کتاب الصلاة، ص 198، باب 7:استحباب القول مثل قول المۆذن لمن سمعه ثمّ یصلّی علی النبی.... قال النبی ‏صلی الله علیه وآله و سلم إذا سمعتم المۆذن فقولوا مثل ما یقول ثمّ صلّوا علیّ فانه من صلّی علیّ صلاةً صلّی اللَّه علیه عشراً.... و در کتاب صحیح ابن خزیمة، ج 1، ص 218 (58) باب فضل الصلاة علی النبی‏علیه السلام بعد فراغ سماع الاذان، ح 418: روایتی به همین مضمون آمده است.] [همچنین کتاب صلاة المۆمن، القحطانی، ص 157، همین مضمون را آورده است.]

بر این اساس شیعه خود را موظّف می‏داند که وقتی نام مبارک رسول‏ خدا صلی الله علیه و آله وسلم را به زبان آورد یا شنید صلوات بفرستد ولی اهل تسنن و حتی خود مۆذّن که نام مقدّس آن حضرت را به زبان جاری می‏کند شنیده نشده که صلوات بفرستند و به روایاتی که در کتابهای معتبر نزد خودشان، آمده عمل نمی‏کنند و خود را از ثواب صلوات محروم می‏سازند.

6- ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند

خدای متعال برای اینکه به انسان‌ها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نیز در حدیثی فرمود «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است.»

خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید.

معلوم می‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء است به صورت شئ.

 زهرا اجلال

روزشمار حرکت حضرت مسلم به کوفه تا شهادت

روزشمار حرکت حضرت مسلم به کوفه تا شهادت

15 رمضان 60: رسیدن هزاران نامه دعوت به دست امام،سپس فرستادن مسلم بن‏ عقیل به کوفه برای بررسی اوضاع

5 شوال 60: ورود مسلم بن عقیل به کوفه،استقبال مردم از وی و شروع آنان به بیعت

11 ذی قعده 60: نامه نوشتن مسلم بن عقیل از کوفه به امام حسین و فراخوانی به ‏آمدن به کوفه

8 ذی حجه 60: دستگیری هانی،سپس شهادت او، خروج مسلم بن عقیل در کوفه با چهار هزار نفر،سپس پراکندگی‏ آنان از دور مسلم و تنها ماندن او و مخفی شدن در خانه طوعه. تبدیل کردن امام حسین‏«ع‏» حج را به عمره در مکه، ایراد خطبه برای مردم و خروج از مکه همراه با 82 نفر از افرادخانواده و یاران به طرف کوفه.

9 ذی حجه 60: درگیری مسلم با کوفیان،سپس دستگیری او و شهادت مسلم  بر بام‏ دار الاماره کوفه  (1)

شناسنامه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

جناب مسلم بن عقیل بن ابی طالب بن عبدالمطلب بن هاشم برادرزاده حضرت علی علیه السلام است. مسلم همسر رقیه دختر حضرت علی علیه السلام است که مادرش کلبیه بود. وی  به سال 60 ه.ق شهید گشت و از اجله بنی هاشم و کسی است که سید الشهداء او را به لقب ثقه ملقب فرموده. وی صاحب رأی و علم و شجاعت بوده و در مکه اقامت داشت. چون مردم کوفه اطاعت خود را نسبت به امام حسین علیه السلام اعلام داشتند. حسین بن علی او را روانه کوفه ساخت که به نام آن حضرت از اهالی کوفه بیعت بگیرد . اما یزید، عبیدالله بن زیاد را به حکومت کوفه فرستاد و عبیدالله مردم را از بیعت حسین علیه السلام منع و آنان را متفرق کرد و مسلم را به شهادت رساند. (2)

نامه های کوفیان

زمانی که دوازده هزار نامه با بیش از بیست و دو هزار امضا از طرف کوفیان به دست امام حسین علیه ‏السلام رسید، آن حضرت تصمیم گرفت به نامه ‏های ایشان پاسخ دهد. از این رو، نماینده ‏ای از طرف خود برای بررسی اوضاع و سنجش روحیه مردم به کوفه فرستاد. به این منظور، نامه ‏ای برای ایشان نوشت و مسلم بن عقیل، عموزاده و شوهرخواهر خویش را به عنوان سفیر و نماینده به کوفه فرستاد.

مأموریت خطیر مسلم در سفر به کوفه، تحقیق درباره این بود که آیا عموم بزرگان و خردمندان شهر، آماده پشتیبانی از امام حسین علیه ‏السلام و عمل به نامه ‏هایی که نوشته‏ اند هستند یا نه؟ مسلم شبانه وارد کوفه شده، به منزل یکی از شیعیان مخلص رفت. خبر ورود مسلم در شهر طنین ‏انداز گردید و شیعیان نزد او رفت و آمد و با امام علیه ‏السلام بیعت می ‏کردند. در تاریخ آمده که دوازده، هجده و یا به نقل از ابن کثیر، چهل هزار نفر با مسلم بیعت نمودند. (3)

نامه مسلم در کوفه به امام حسین علیه السلام

مسلم پس از چهل روز بررسی اوضاع کوفه، نامه‏ ای به این مضمون به امام حسین علیه‏ السلام نوشت: «آنچه می ‏گویم حقیقت است. اکثریت قریب به اتفاق مردم کوفه آماده پشتیبانی شما هستند؛ فورا به کوفه حرکت کنید».  امام  که از احساسات عمیق کوفیان با خبر شده بود، تصمیم گرفت به سوی این شهر حرکت کند. (4)

ورود ابن زیاد به کوفه

ابن زیاد به همراه پانصد نفر از مردم بصره، در لباس مبدّل و با سر و صورت پوشیده وارد کوفه شد. مردم که شنیده بودند امام علیه ‏السلام به سوی آنان حرکت کرده، با دیدن عبیداللّه‏ گمان کردند آن حضرت وارد کوفه شده است. لذا در اطراف مرکبش جمع شده، با احساسات گرم و فراوان به او خیر مقدم گفتند. پسر زیاد هم پاسخی نمی ‏داد و همچنان به سوی دارالاماره پیش می ‏رفت تا به آنجا رسید. نعمان بن بشیر(حاکم کوفه) که گمان می ‏کرد او امام حسین علیه ‏السلام است، دستور داد درهای قصر را ببندند و خود از بالای قصر صدا زد: از اینجا دور شو. من حکومت را به تو نمی ‏دهم و قصد جنگ نیز با تو ندارم. ابن زیاد جواب داد: در را باز کن. در این لحظه مردی که پشت سر او بود صدایش را شنید و به مردم گفت: او حسین علیه‏ السلام نیست، پسر مرجانه است. نعمان در را گشود و عبیداللّه‏ به راحتی وارد دارالاماره کوفه شد و مردم نیز پراکنده گشتند. (5)

هانی بن عروه

مسلم می ‏دانست دیر یا زود عبیداللّه‏ کوچه به کوچه و خانه به خانه به دنبال او خواهد گشت و درصدد دستگیری و قتل او بر خواهد آمد. لذا تصمیم گرفت جای خود را عوض کند و به خانه کسی برود که نیروی بیشتری در کوفه دارد، تا بتواند از نفوذ و قدرت او برای ادامه کار و مبارزه با حکومت ستمگر استفاده کند. به همین منظور خانه هانی بن عروه را برگزید و هانی نیز به رسم جوان‏مردی، به او پناه داد. هانی بن عروه، از بزرگان کوفه و اعیان شیعه بوده، از اصحاب پیامبر (ص) به شمار می ‏آید. (6)

دستگیری هانی

پس از آنکه ابن زیاد از مخفی‏گاه مسلم به دست غلام خود باخبر شد، درصدد برآمد با زر و زور و تزویر، میزبان او، هانی را دستگیر کرده، زمینه را برای دستگیری مسلم و دیگر بزرگان فراهم سازد. هانی که میزبان مسلم بود، می ‏دانست عبیداللّه‏ قصد دستگیری او را دارد. لذا بیماری را بهانه کرده، از رفتن به مجلس او خودداری می ‏کرد. ابن زیاد چند نفر را طلبید و نزد هانی فرستاد. آنان سرانجام هانی را نزد ابن زیاد بردند. ابن زیاد با دیدن هانی به او گفت که با پای خویش به سوی مرگ آمده است و درباره مسلم از او پرسید. هانی منکر پناه دادن به مسلم شد. در این هنگام عبیداللّه‏ معقل، غلام خود را صدا زد و هانی با دیدن او، دانست که انکار سودی ندارد. عبیداللّه‏ با تازیانه بر سر و صورت هانی زد و صورت و محاسنش را از خونش رنگین نمود، سپس دستور داد او را زندانی کنند. (7)

طوعه زنی جوانمرد

مسلم، غریب و تنها در کوچه‏ های کوفه می ‏گشت. نمی ‏دانست کجا برود. افزون بر تنهایی، هر لحظه بیم آن می ‏رفت او را دستگیر کرده، به شهادت برسانند. به ناگاه در کوچه ‏ای، زنی را دید که بر درِ خانه ایستاده است. تشنگی بر مسلم غلبه کرد. نزد آن زن رفته، آبی طلبید. زن که طوعه نام داشت، کاسه آبی برای مسلم آورد. مسلم بعد از آشامیدن آب همانجا نشست. طوعه ظرف آب را به خانه برد و بعد از لحظاتی بازگشت و دید که مرد از آنجا نرفته است. به او گفت: ای بنده خدا! برخیز و به خانه خود، نزد همسر و فرزندانت برو و دوباره تکرار کرد و بار سوم، نشستنِ مسلم را بر در خانه‏اش حلال ندانست. مسلم از جای خویش برخاست و چنین گفت: من در این شهر کسی را ندارم که یاری ‏ام کند. طوعه پرسید: مگر تو کیستی؟ و پاسخ شنید: من مسلم بن عقیل هستم. طوعه که از دوستداران خاندان پیامبر (ص) بود، در خانه را به روی مسلم گشود و از او پذیرایی کرد. (8)

سخنان عبیداللّه‏ برای دستگیری مسلم

با آنکه مسلم تنها شده بود، ولی باز عبیداللّه‏ از ترس او و یارانش از قصر بیرون نمی ‏آمد. لذا به افراد خویش دستور داد همه جای مسجد را بگردند تا مبادا مسلم در آنجا مخفی شده باشد. آنان نیز همه مسجد را زیر و رو کردند و مطمئن شدند که مسلم و یارانش آنجا نیستند. سپس عبیداللّه‏ وارد مسجد شد، بزرگان کوفه را احضار کرد و گفت: «هر کس که مسلم در خانه او پیدا شود و او خبر ندهد، جان و مالش بر دیگران حلال است و هر کس او را نزد ما بیاورد، به اندازه دیه ‏اش پول خواهد گرفت». تهدید و تطمیع عبیداللّه‏ کارساز شد و بلال، فرزند طوعه، به دلیل ترس و به طمع رسیدن به جایزه، صبح زود وارد قصر شده، مخفی‏گاه مسلم را لو داد. عبیداللّه‏ با شنیدن این خبر، به محمد بن اشعث دستور داد به همراه هفتاد نفر مسلم را دستگیر کنند. (9)

امان دادن به مسلم و دستگیری او

مسلم در درگیری با سربازان عبیداللّه‏، حدود 45 نفر از آنان را از پای درآورد تا آنکه ضربه شمشیری صورتش را درید. با اینکه مسلم زخمی بود، باز هم کسی یارای مقابله با او را نداشت. آنان بر پشت بام‏ها رفته و سنگ و چوب بر سر مسلم ریختند و دسته‏ های نی را آتش زده بر روی او انداختند. ولی مسلم دست از جدال برنمی ‏داشت و بر آنها یورش می ‏برد. وقتی ابن اشعث به آسانی نمی ‏تواند مسلم را دستگیر کند، دست به نیرنگ زد و گفت: ای مسلم! چرا خود را به کشتن می ‏دهی؟ ما به تو امان می ‏دهیم و ابن ‏زیاد تو را نخواهد کشت. مسلم جواب داد: چه اعتمادی به امان شما عهدشکنان است؟ ابن اشعث بار دیگر امان دادنش را تکرار کرد و این بار مسلم به دلیل زخم‏هایی که برداشته و ضعفی که در اثر آنها بر او چیره شده بود، تن به امان داد. مرکبی آورده مسلم را دست بسته بر آن سوار کردند و نزد عبیداللّه‏ بردند. (10)

چگونگی شهادت حضرت مسلم

کشتن مسلم را به «بکربن حمران احمری‏» سپردند، کسی که در درگیریها از ناحیه سر و شانه با شمشیر مسلم‏ بن عقیل مجروح شده بود. مامور شد که مسلم را به بام «دارالاماره‏» ببرد و گردنش را بزند و پیکرش را بر زمین اندازد.

مسلم را به بالای دارالاماره می ‏بردند، در حالی که نام خدا بر زبانش بود، تکبیر می ‏گفت، خدا را تسبیح می ‏کرد و بر پیامبر خدا و فرشتگان الهی درود می ‏فرستاد و می ‏گفت: خدایا! تو خود میان ما و این فریبکاران نیرنگ‏ باز که دست از یاری ما کشیدند، حکم کن!

جمعیتی فراوان، بیرون کاخ، در انتظار فرجام این برنامه بودند. مسلم را رو به بازار کفاشان نشاندند. با ضربت‏ شمشیر، سر از بدنش جدا کردند، و... پیکر خونین این شهید آزاده و شجاع را از آن بالا به پایین انداختند و مردم نیز هلهله و سروصدای زیادی به پا کردند.

یه امامی که حرم نداره.. / نوا و متن شعر حاج محمود/ فدا قبرت آقا امام سجاد


.
یه مدینه، یه بقیعه، یه امامه ولی حرم نداره

سینه زن ها، کسی نیست تا روی قبرش یه دونه شمع بذاره

غریب آقام غریب آقام غریب آقام، آقام امام صادق

دل بی تاب، دیگه شد آب که تو آفتاب نه سایه بونی داره

نه یه خادم، نه یه زائر نه کنارش یه روضه خونی داره

فدا اشکت، فدا آهت، فدا قبرت آقا، فدای صبرت آقا امام صادق

یعنی میشه بیاد اون روز که ببینم می ریزم آب رو قبرت

مرد خسته دل شکسته دست بسته شبیه جدش حیدر

می برندش نیمه ی شب به زیر لب می گه مادر

غریب آقام غریب آقام، غریب آقام، آقام امام صادق

دل مضطر ،آتیش در، اشک دختر دوباره توی مدینه

زنده کرده یاد مادر یاد بابا یادِ شکسته سینه

غریب آقام غریب آقام، غریب آقام، آقام امام صادق

بی حرمتی به آل عبا چند می کنی شب مرغ را اسیر کمند می کنی

بر من هر آنچه خواست دلت نا روا بگو اما بیا به مادر من ناسزا نگو

دانلود

بیایم دیگه دست از غیبت و تهمت بردارم خدایا کمکم کن



پيامبر صلى الله عليه و آله:

أَتَدرونَ مَا الغيبَةُ؟ قالوا: اَللّه  وَرَسولُهُ أَعلَمُ، قالَ: ذِكرُكَ أَخاكَ بِما يَكرَهُ قيلَ: أَرَأَيتَ إِن كانَ فى أَخى ما أَقولُ؟ قالَ: إِن كانَ فيهِ ما تَقولُ فَقَدِ اغتَبتُهُ وَإِن لَم يَكُن فيهِ ما تَقولُ فَقَد بَهَتَّهُ؛

آيا مى دانيد غيبت چيست؟ عرض كردند: خدا و پيامبر او بهتر مى دانند. فرمودند: اين كه از برادرت چيزى بگويى كه دوست ندارد. عرض شد: اگر آنچه مى گويم در برادرم بود چه؟ فرمودند: اگر آنچه مى گويى در او باشد، غيبتش كرده اى و اگر آنچه مى گويى در او نباشد، به او تهمت زده اى.

لترغيب و الترهيب، ج3، ص515، ح31)


پيامبر صلى الله عليه و آله:

اَلغيبَةُ اَسرَعُ فى دينِ الرَّجُلِ المُسلِمِ مِنَ الكِلَةِ فى جَوفِهِ؛

غيبت كردن در (نابودى) دين مسلمان مؤثرتر از خوره در درون اوست.

(كافى، ج2، ص357، ح1)



پيامبر صلى الله عليه و آله:

مَنِ اغتابَ مُسلِما أَو مُسلِمَةً لَم يَقبَلِ اللّه  صَلاتَهُ وَلاصيامَهُ أَربَعينَ يَوما وَلَيلَةً إِلاّ أَن يَغفِرَ لَهُ صاحِبُهُ؛

هر كس از مرد يا زن مسلمانى غيبت كند، خداوند تا چهل شبانه روز نماز و روزه او را نپذيرد مگر اين كه غيبت شونده او را ببخشد.

(بحارالأنوار، ج75، ص 258، ح53)


امام على عليه السلام :

اَلسامِعُ لِلغيبَةِ كَالمُغتابِ؛

شنونده غيبت، مانند غيبت كننده است.

(غررالحكم، ج1، ص 307، ح1171)


پيامبر صلى الله عليه و آله:

إِذا وُقِعَ فِى الرَّجُلِ وَأَنتَ فى مَلأٍَ، فَكُن لِلرَّجُلِ ناصِرا وَلِلقَومِ زاجِرا وَقَمُ عَنهُم؛

اگر در ميان جمعى بودى و از كسى غيبت شد، او را يارى كن و آن جمع را از غيبت كردن بازدار و از ميانشان برخيز و برو.

(كنزالعمال، ج3، ص586، ح8028)



امام صادق عليه السلام:

قالَ لُقمانُ لاِبنِهِ: وَلِلحاسِدِ ثَلاثُ عَلاماتٍ: يَغتابُ إِذا غابَ وَيَتَمَلَّقُ إِذا شَهِدَ وَيَشمَتُ بِالمُصيبَةِ؛

لقمان به فرزندش گفت: حسود را سه نشانه است: پشت سر غيبت مى كند، روبه رو تملّق مى گويد و از گرفتارى ديگران شاد مى شود.

(خصال، ص 121)


رسول خدا:

يَا أَبَاذَر إِيَّاكَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّ الْغِيبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا؛ از غيبت دوري كن. چون غيبت از زنا سخت تر است» . در ادامه ابوذر مي گويد كه گفتم :چرا اين گونه است ؟

حضرت در پاسخ فرمود:«لِأَنَّ الرَّجُلَ يَزْنِي فَيَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الْغِيبَةُ لَا تُغْفَرُ حَتَّى يَغْفِرَهَا صَاحِبُهَا» يعني علت سخت تر بودن اين است كه شخص زناكار مي تواند توبه كند و خداوند متعال توبه او را قبول نمايد. اما در غيبت تا زماني كه شخصی که از او غيبت شده ،از شخص غيبت كننده راضي نشود و وي را نبخشد، قابل بخشش نيست»
با توجه به توضيح مذكور در روايت، روشن مي شود مقايسه اي كه در اين جا صورت گرفته از جهت بيش تر يا كم تر بودن گناه و ...نيست. بلكه جهت مقايسه، سخت تر بودن پذيرش توبه غيبت كننده، نسبت به زنا كننده است.


وسائل‏ الشيعه، ج 12، ص281.



ویژگی های یک دانشجو در کلام امام خمینی (ره)

روز دانشجو بر همه دانشجویان مبارک


مبارزه با عوامل عقب ماندگی

شما جوانان تحصیلکرده ، مردان آتیه و فردا و رجال و شخصیت های آینده اجتماعید، باید بهوش و بیدار باشید و با تمامی عوامل عقب افتادگی و تفرق و ذلت ملتهای خود مبارزه کنید.« صحیفه امام ، جلد2 ، ص177»

کلید سعادت مملکت
دانشجوها ذخایراین ملت هستند ، مقدرات مملکت ما در آینده به دست دانشجویان امروز است ... شئونات مختلفه کشور در دست دانشجویان است که آتیه کشور را آنها باید اداره بکنند ... سعادت یک مملکت کلیدش به دست معلم است و به دست دانشجو ... بنابراین هر مملکتی در عالم ، هر کشوری در عالم موجودیتش بسته است به دست دانشجو و معلم ..« صحیفه امام ،جلد 7،ص254 »

 
قوه متفکره ملت
دانشگاهی ، دانشجو ،چه دانشجوی قدیمی ، چه دانشجوی جدید ،همه مسائل توی دست اینها باید حل بشود. اینها قوه متفکره یک ملت هستند.« صحیفه امام ، جلد 8،ص 141 »

 قیام شجاعانه در مقابل انحرافات
وصیت اینجانب به جوانان عزیز دانشسراها و دبیرستانها  و دانشگاه ها آن است که خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قیام نمایند تا استقلال و آزادی خود و کشور و ملت خودشان مصون باشد.«صحیفه امام ، ج21،ص431»

دخالت در سرنوشت خود
دانشگاهیان بدانند این را که همانطوری که یک مجتهد در سرنوشت خودش باید دخالت کند ، یک دانشجوی جوان هم باید در سرنوشت خودش دخالت کند ، فرق ما بین دانشگاهی و دانشجو و مثلاٌ مدرسه ای و اینها نیست ، همه شان با هم هستند.« صحیفه امام ، ج 18 ، ص 368»

کوشش برای رهایی  مغزها از وابستگی
سلام بر دانشجویان و استادانی که در سالهای طولانی اختناق با محرومیتها و شکنجه های روحی و جسمی مواجه و با شجاعت و شهامت در مقابل استبدادها و قلدریها ایستاده و تسلیم قدرتهای شیطانی نشده اند ... و سلام به همه قشرهای دانشجو، از اطفال دبستانی و جوانان دبیرستانی و دانشمندان و استادان و دانشجویان دانشگاهی سراسر کشور که مکانهای علمی و مقدس خود را به صورت دژهایی مستحکم و سنگرهای  شکست ناپذیر درآورده و از استقلال و آزادی میهن عزیز خود دفاع نموده و ... لازم می دانم نکاتی چند را با شما عزیزان در میان گذارم
1 -  بزرگترین وابستگی ملت های مستضعف به ابرقدرتها و مستکبرین ، وابستگی فکری و درونی است که سایر وابستگی ها از آن سرچشمه می گیرد ... شما استادان و فرهنگیان و دانشجویان دانشگاهها و دانشسراها  ... باید کوشش کنید و مغزها را از این وابستگی فکری شستشو دهید . و با این خدمت بزرگ و ارزنده ، ملت و کشور خود را نجات دهید
2 -   در آغاز باز شدن دانشگاهها و ... اشخاصی یا گروههایی بخواهند با اسمهایی و تبلیغاتی فریبنده در کار دانشگاهها اخلال کنند و ... عزیزان دانشگاهی و محصلین سایر مدارس با بی اعتنایی و سردی با آنان مواجه شوند ، و توطئه آنان را خنثی نمایند.و
3 -   آنچه کراراٌ تذکر داده ام ، و رمز پیروزی است ،اتحاد گروههای دانشجویی و تشکیل یک گروه اسلامی – ملی است در مقابل منحرفان که کوشش دارند تفرقه بیفکنند
4 -   باید کوشش در راه علم و به دست آوردن تخصص در رشته های مختلفه اساس فعالیت دانشجویان عزیز باشد که نیازمندیهای میهن به دست خود آنها بر آورده و کشور ما با کوشش شما خود کفا شود
5 -   اسلام دین مستند به برهان و متکی به منطق است و از آزادی بیان و قلم نمی هراسد ، و از طرح مکتبهای دیگر ،که انحراف آنها در محیط خود آن مکتبها ثابت و در پیش دانشمندان خودشان شکست خورده هستند، باکی ندارد شما دانشجویان محترم!نباید با پیروان مکتبهای دیگر با خشونت و شدت ، رفتار و درگیری و هیاهو راه  بیندازید.« صحیفه امام ج 10 ،ص80 تا 81»

 
درست عمل کردن
ما همه و شما دانشجوهای محترم  و این دانشجویان ، خواهران ما ، همه کوشا باشیم به اینکه آنطوری که باید و آنطوری که لازم است در جمهوری اسلامی ما عمل کنیم. همچو نباشد که فقط لفظ باشد که ما جمهوری اسلامی هستیم ، لکن نه دانشگاههایمان و نه دانشسراهایمان  و نه ... هیچ کدام آن معنایی که باید در اسلام باشد ، در آنها نباشد.« صحیفه امام ،ج 9 ، ص 1 »

دانلود اذان های ایرانی

دانلود اذان های ماندگار

اذان که معنی لغوی آن آگاهی دادن، آگاهانیدن و خبر به گوش رساندن است در دین اسلام معنایی چون ندایی برای اعلام وقت نماز با الفاظ مخصوص است. برای اولین بار بلال حبشی در فتح مکه به صورت رسمی و با صدای بلند اذان گفت و از آن زمان تا کنون این ندا در بین مسلمانان به انواع مختلف شنیده می‌شود.

اذان دماوندی (مؤذن مظفرالدین شاه) ضبط شده روی صفحه گرامافون
اذان گویی با لحن موسیقی ایرانی توسط برخی خوانندگان آواز ایرانی در گذشته انجام شده است که از این دست می‌توان به اذان ابوالحسن دماوندی یکی از خوانندگان اواخر قاجاریه و اوایل پهلوی اشاره کرد. اذان او که در فواصل بیات ترک است در واقع نخستین نمونه ضبط شده اذان روی صفحات گرامافون است که در سال 1308 ضبط شده است. او که علاوه بر خواننده بودن، مؤذن مظفرالدین شاه بوده در سال 1359 دار فانی را وداع گفت.
اذان گویی در بین استادان موسیقی آوازی از سالهای بسیار دور رواج داشته به طوری که بسیاری از استادان آواز در دوره قاجاریه جزء مشهورترین مؤذنان آن زمان بوده‌اند.که از آن جمله می‌توان به ‌سیدحسین عندلیب اصفهانی موذن مسجد سپهسالار (مطهری)،‌ حاج مؤذن تفرشی پدر حسین قلی‌خان نکیسا که در عهد محمدعلی شاه، مؤذن مشهوری بود،ابوالحسن دماوندی مؤذن مظفرالدین شاه،‌ سیدعبدالرحیم اصفهانی استاد دماوندی،‌ قربان خان قزوینی معروف به شاهی و تاج اصفهانی اشاره کرد.

اذان تاج اصفهانی تجربه نو در بیات ترک
پس از دماوندی حدود 15 سال بعد، تاج اصفهانی خواننده مکتب اصفهان،اذانی را در بیات ترک خواند که به نوعی تجربه دیگری از اذان گویی در این دستگاه بود چرا که قبل از او نیز اساتید دیگری چون دماوندی در بیات ترک اذان گفته بودند.
تحریرهای آوازی در اذان تاج اصفهانی به وضوح پیداست او در واقع با همان سبک آوازی خود دست به خواندن اذان زده است.
او که از استادان برجسته آواز ایرانی بود ضمن خوانندگی، سرپرست نوازندگان رادیو اصفهان نیز بود و در رادیو اصفهان به اجرای برنامه‌هایی با تار اکبرخان نوروزی و برنامه آموزش گوشه‌های دستگاه‌های موسیقی ایرانی پرداخت.

عطاءالله امیدوار و اذان‌گویی در سه دستگاه موسیقی
عطاءالله امیدوار معمار، شهرساز، نقاش و موسیقیدان بود که فنون آوازی موسیقی ایرانی را پیش سلیمان امیر قاسمی آموخته است.این خواننده نیز همانند دیگر آوازخوانان موسیقی ایرانی به اذان‌گویی در دستگاه‌های مختلف موسیقی پرداخته است البته او بر خلاف دیگران که تنها در بیات ترک اذان گفته‌اند تجربه‌هایی را در دستگاه‌های نوا، همایون و چهارگاه انجام داده به طوری که با استناد به شیوه های آوازی در این دستگاهها اذان گفته است.
البته به گفته بسیاری از اهالی فن موفق‌ترین تجربه امیدوار در اذان گویی در دستگاه چهارگاه است. این اذان به طور مشخص در گوشه منصوری شکل می‌گیرد.

اذان جاودانه مؤذن‌زاده
در کنار تمامی مؤذنینی که یا خواننده بودند و یا از ابتدا مؤذن، رحیم مؤذن‌زاده اردبیلی در 30 سالگی یعنی در سال 1334 اذان معروفش را گفت. این اذان در حال حاضر جاودانه‌ترین اذان در ایران است که در گوشه «روح الارواح» خوانده شده.
او این اذان را در استودیو شماره 6 رادیو پس از چند بار سعی و تلاش در گوشه‌های مختلف موسیقی ایرانی در بیات ترک خواند. ماندگاری این اذان بواسطه فضای دستگاه بیات ترک با صدای مؤذن‌زاده است که باعث گردیده اذان او به عنوان اولین‌ رویداد از چهار رویداد منحصر به فرد در موسیقی آئینی -مذهبی ایران ثبت شود.
موذن زاده که همراه با پدرش شیخ عبدالکریم در رادیو اذان می‌گفت بارها درباره اذان جاودانه‌اش گفته بود: این اذان را در حالی که روزه‌دار بوده‌ام گفتم و درواقع می‌خواستم اذانی بگویم که برای فرهنگ ایران و اسلام یادگاری ارزنده باشد.
مؤذن زاده در مصاحبه‌ای گفته است: پس از ضبط این اثر همیشه یک احساس غرور معنوی در طول سال‌های گذشته با من همراه بوده است و اگر تنها همین ثروت معنوی باقی بماند برای من کافی است.
اذان مرحوم مؤذن زاده یادآور روزهای ماه مبارک رمضان است و گوش هر ایرانی با آن آشناست.
در خانواده رحیم مؤذن‌زاده تنها او و پدرش مؤذن نبوده‌اند بلکه اذان گفتن در خانواده آنها بیش از 150 است که موروثی است.پدر رحیم مؤذن‌زاده تا دهه 20 در‌ اردبیل اذان‌ می‌گفته و بعد از او رحیم فرزند او راه پدر را ادامه داده است البته دو برادر او سلیم و داوود نیز اذان می‌گویند.
سلیم مؤذن‌زاده که هم اکنون فعالیت‌های مذهبی خود را با نوحه خوانی و مداحی ادامه می‌‌دهد اذانش را در دستگاه ماهور خوانده است.

اذان صبحدل همردیف مؤذن زاده
حسین صبحدل از جمله مؤذنینی است که به تمام زوایای موسیقی ایرانی تسلط کافی دارد و همین مسئله باعث خلق اذان او در مایه بیات ترک شد. اذان او همانند موذن زاده در یک دستگاه است اما دو نوع متفاوت را با شیوه مختلف آوازی بیان می‌کند.
قدمت اذان صبحدل به سه دهه می‌رسد که در واقع جزء آخرین اذان‌های شکوهمند است.البته او اذانی هم در ماهور دارد.
به گفته بسیاری از صاحب نظران اذان موذن زاده و صبحدل هم پهلو و هم ردیف هستند و نمی‌توان یکی را بر دیگری برتر دانست.
حسین صبحدل پایه‌گذار بسیاری از برنامه‌های مذهبی و بیشتر مناجات خوانی‌های ماه مبارک رمضان بوده است.

اذان کاظم‌ زاده با تم غربی
در سال‌های اخیر بسیاری از نوحه خوانی‌ها رنگ و بوی سنتی و قدیمی خود را از دست داده و توسط ادا کنندگان آنها با تم موسیقی غربی بیان می‌شود. البته این مسئله در بین موذنین نیز وجود دارد به طوری که کاظم‌زاده نیز در اذانش از تم غربی بهره برده است.هر چند که به گفته برخی اذان او نسبتاً موفق و زیباست اما از دل چند دهه مداحی با الگوی موسیقی غربی و پاپ ایرانی بیرون آمده است. در واقع ساختار اذان گویی سنتی ایرانی در این اثر شنیده نمی‌شود.

دیگر مؤذنین ایران
علاوه بر اذان گویان پیشکسوت که اذانشان تسلی بخش روح است مؤذنین دیگری هستند که هر روزه صدای اذانشان در هر صبح و ظهر و شام از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود که از آن جمله می‌توان به کاظم محمدزاده، حسن رضائیان، آقاتی، روحانی‌نژاد، تسویه چی، کریمی و ... اشاره کرد.

مشخصات

حجم فایل: 40 مگابایت
منبع:
پی سی دانلود

گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل: عاشورا 21 مهرماه 59 شمسی

گزارش ساعت به ساعت روز عاشورا بر اساس مقاتل: عاشورا 21 مهرماه 59 شمسی



طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی 21 مهر سال 59 شمسی رخ داده است. تاریخ شمسی برخلاف تاریخ قمری در تغییر نیست. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و با استخراج اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ،  سخنان  مقتل نویسان به ساعت و دقیقه برگردانده می شود. اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد) استخراج شده و روایات مقتل نگاران با این ساعتها تنظیم شده است:.
 
۵:۴۷ اذان صبح
 امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بعد از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.
 
حدود 6
 امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.
 
7:06 طلوع آفتاب
 کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما دور است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشیده است.
 
حدود 8
 بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.
 
حدود 9
 روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)
 
حدود 10
 بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.
 
حدود 11
 بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای کشته شدن با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد. پیرمرد زاهد. بربربود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.
 
12:50 اذان ظهر
حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمرسعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع) از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»
 
حدود 13
30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر.بعد از کشته شدن اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح، عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. ابن عبدالله بن مسلم. به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد . شهادت او بر جوانان بنی هاشم خوانده است. هاشم گران آمد . دسته جمعی سوار شدند وبه دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»
 
حدود 14
28 نفر از مردان بنی هاشم کشته شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از کشتگان نوه ابولهب بود.عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره کشته شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»
 
حدود 15
امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله کشته شد. امام (ع) رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»
 
امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف امام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی زمین را از ایشان بگیر!»
 
16:06 اذان عصر
وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان به زمین می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه می کنی؟» گوید: اشک های عمر را می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»
 
حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)
بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.
 
18:49 اذان مغرب
کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»
 
آنها چندنفر بودند؟
معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته. احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

دانلود کتاب آموزش Html و راهنمای چگونگی برنامه نویسی سایت و وبلاگ

   


در این کتاب شما با سه روش وب نویسی به مقدار کافی آشنا می شوید .

این کتاب شامل سه روش Css - Html - java script  می باشد .


حجم : 867 کیلوبایت

تعداد صفحه : 78 صفحه

قیمت : 100 صلوات